|
معلمان ریاضی درباره وبلاگ هدف از راه اندازی این وبلاگ تعامل بین دبیران محترم و همچنین استفاده دانش آموزان عزیز می باشد. آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان جمعه 10 مرداد 1393 :: 12:49 :: نويسنده : moalem16
روزی حضرت عیسی علیه السلام نشسته بود و پیرمردی را دید بیل به دست گرفته و زمین را شخم می زند. عرض کرد: خداوندا آرزو را از او بگیر. می خواست بداند اگر بشر را آرزویی نباشد با چه ذوقی سختی ها را تحمل خواهد کرد.
روزی حضرت عیسی علیه السلام نشسته بود و پیرمردی را دید بیل به دست گرفته و زمین را شخم می زند. عرض کرد: خداوندا آرزو را از او بگیر. می خواست بداند اگر بشر را آرزویی نباشد با چه ذوقی سختی ها را تحمل خواهد کرد. اتفاقاً دید بلافاصله پیرمرد بیل را به کناری انداخت و نقش بر زمین شد. مدتی گذشت از جایش بلند نشد. عرض کرد: خداوندا! امید را به او بازگردان. با دعای آن حضرت پیرمرد از جایش بلند شده و مشغول کار شد. حضرت به نزد او رفت و سؤال کرد چرا چنین کردی؟ گفت: در حینی که مشغول کار بودم با خود گفتم تا کی کار خواهی کرد و حال آن که آفتاب عمرت بر لب بام است و تو پیری. از این رو بیل را انداخته و دراز کشیدم سپس با خود گفتم سوگند به خدا تا زنده ای تو را زندگانی و کوشش و کار لازم است. از این جهت برخاسته دوباره بیل در دست گرفته و مشغول به کار شدم. |
||
|
|